محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2213

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« كسان به نزد خدا پيشواى ستمگرى است كه گمراه شود و گمراه كند و « سنت معلوم را بميراند و بدعت ناروا را زنده كند . از پيمبر خدا - « صلى الله عليه و سلم شنيدم كه مىگفت : روز رستاخيز پيشواى ستمگر را « بيارند كه نه يار دارد و نه عذرپذير و او را در جهنم افكنند و در جهنم « بچرخد چنان كه آسيا مىچرخد . آنگاه در لجهء جهنم فرو رود . ترا از خدا « و سطوت و خشم خدا بيم مىدهم كه عذاب خدا سخت است و دردناك مبادا « پيشواى مقتول اين امت باشى كه گويند در اين امت پيشوايى كشته مىشود « كه به دنبال آن تا به روز رستاخيز كشتار و پيكار ادامه مىيابد و كار امت « آشفته مىشود و پراكنده مىشوند و حق را نمىبينند كه باطل بالا مىگيرد « و در آن غوطه مىخورند و درهم مىشوند » عثمان گفت : « ميدانم كه آنچه را گفتى كسان نيز گويند اما اگر تو به جاى من بودى توبيخت نمىكردم و تسليمت نمىكردم و عيب تو نمىگفتم . ناروا نكرده‌ام كه رعايت خويشاوندى كرده‌ام و حاجتى بر آورده‌ام و سرگردانى را پناه داده‌ام و كسى همانند عاملان عمر را به عاملى گماشته‌ام . اى على ترا به خدا قسم ، ميدانى كه مغيرة بن شعبه آنجا نيست ؟ » گفت : « آرى » گفت : « ميدانى كه عمر او را عامل كرد ؟ » گفت : « آرى » گفت : « پس چرا ملامت من مىكنى كه ابن عامر را كه خويشاوند من است به كار گماشته‌ام » على گفت : « ميدانى كه عمر هر كه را بولايتى مىگماشت اگر سر و صدايى در اطراف وى مىشنيد گوشمالش ميداد و سخت مىگرفت اما تو چنين نمىكنى ، نسبت به خويشاوندانت رقت و ضعف دارى »